رفع حجب یا حجاب سوقات آنکارا

مجالس لولیدن مرد و زن در بساط انبساط میآورد و نفس را انتعاش میدهد لیکن شب شراب نیرزد به بامداد خمار، معروف است که جوجه را آخر پاییز میشمرند فکر تشبه به اروپائی از آنجا بسر پهلوی آمد، صورت بلی آراسته است و بیشتر معایب که امروز گریبانگر ملل است و از طرز زندگی برخاسته ، در شرق فقط زنها در چادر نبودند و زندگی اعیانی تا درجه ای در پرده بود تجملات در برزن و بازار  ظهور نداشت و کمتر تحریک به رشک و رقابت میکرد ، کمال پاشا اگر سرباز خوبی بود و پیشرفتی کرد بیشتر در اثر اصطکاک سیاسات بود . تقلید اروپایی بصورت خوش مینماید بمعنی دشوار است و معنی بکار تقلید بولوار دلفریب است تأسی به لابراتوار کار مرد اریب، ترقی اروپا در افزارسازی است نه در اسکی و فوتبال بازی.

بلی پوشیدن رو طبیعی نیست حتی پوشیدن لباس طبیعی نیست تمدن اورده است چه بسیار مردم امروز هم برهنه میگردند آنها را وحشی میخوانیم. زنهای ما به نیمۀ راه وحشت رسیدند.

چادر و چاقچور و روبند شرعی نبود حجابی که در شرع وارد است  خود داری از تظاهر و جلب نظر است،در مکه و مدینه رو بند نیست و نصف صورت باز است با جامۀ بلند عبا و چادر پرده ای بود بر سر صد عیب نهان. چادر و مشکو رسم ایرانیان بود و از آنجا ریشه داشت در شاهنامه در سه جا ذکر چادر شده است یکی در رفتن کردیه به ایوان بهرام چوبین یکی در ملاقات شیرین و شیرویه و باز در تکلیف کاوس به سیاوش که به مشکو برود که سبب هلاکت او شد ئ حفاظ فخر نجبا بوده است و ما مدعی تجدید دوران پهلوانی هستیم. در تخت جمشید یا نقش های بیستون صورت زن نیست. منیژه منم دخت افراسیاب/ برهنه ندیده تنم آفتاب

در چین تا چهل سال قبل که مسافرتی اتفاق افتاد زن در معابر دیده نشد مگر در محفه یا پرده اندرونی و بیرونی  داشتند بشر در هر کار افراط و تفریط دارد کل شیئ جاوز حده انعکس الی ضد......

......لازمه امداد به زندگانی اگر رفع حجاب باشد رفع حجب و حیا زندگانی را خراب کرد.

در اروپا عفت ناموس را فدای تجارت کرده اندزن را مضطر میخواهند که اجرت کمتر بدهند باید نصف گذران شب به زحمت بدست بیاورند تا آخر عمر صاحب زندگی نمیشوند............

.......کلاه اجنبی ملیت را از بین برد و برداشتن چادر عفت را،پردۀ حجاب باقی بود زنها لباس بلند پو شیدند و رو سری برافکندند و این حجاب شرعی بود. پلیس دستور یافت روسری را از سر زنها بکشد روسری ها پاره شد  و اگر ارزش داشت تصاحب ، مدتی زد و خورد بین پلیس و زنها دوام داشت بسیار زنها را شنیدم  که از خانه بیرون نیامدند امر شد مبرزین محل مجالس ترتیب  بدهند زن و مرد محل را دعوت کنند که اختلاط عادی شود،.........

........در خیابان لاله زار پلیس معترض مردی شد که کلاه پهلوی بر سر داشت کلاه را روی زمین انداخت  لگدمال کرد و دیگر کلاه بر سر نگذارد،هستند مردان با غیرت.

در ملاقات روزی شاه کلاه مرا برداشت  و گفت حالا این چطور است ؟ گفتم  فی الجمله  از آفتاب و باران حفظ میکند اما آن کلاه که داشتیم اسمش بهتر بود. آشفته چند قدمی حرکت فرمودند گفتند آخر من میخواهم همرنگ شویم  که ما را مسخره نکنند گفتم البته مصلحتی در نظر گرفنه انددر دلم گفتم زیر کلاه است که مسخره میکنند و تقلید های بی حکمت.......

...عقد صورت را بزیر پ.ستان و رو ی ناف  رساندند کفین را به بالای بازو  و زیر بغل و ساق پا را تا کفل جای شکرش باقی است که سر تا پا برهنه در کوچه آمدن را در پاریس  و برلن پلیس منع کرده و الا در حرارت تقلید بانوان ما مستعد تقلید بودند و آنچه در پرده داشتند مینمودند.

معاشرتهای امروز مخل آسایش مضراقتصاد و مخرب اخلاق است  و داعی بفحشای عمومی کاین منم طاووس علیین شده....

... شاه نعمت الله در قصیده ای گوید: در سال غریض هرکه باشد بیند / ملک وملک و ملت و دین برگردد

غریض بحساب ابجد1300 است و بسنوات شمسی با این دوره راست می آید ملک سیاست است ملک پادشاه برگشتن دین ممنوع شدن از تقوی و زوال ملیت به تغییر کلاه که من تشبه بقوم فهو منهم داروین گفت که حیوانات حس قباحت ندارند والانسان حیوان ناطق است.

منبع : کتاب خاطرات و خطرات (توشه ای از تاریخ شش پادشاه و گوشه ای از زندگی من ) حاج مهدیقلی هدایت (مخبر السلطنه) انتشارت زوار  ص ۴۰۸ـ۴۰۵

 

زن. تساوی. توسری.

کتاب تاریخ  دختر عمم (تاریخ معاصر دوره متوسطه) رو که ورق میزدم بعضی از قسمتهاش رو گذری میخوندم. رسیدم به دوران کشف حجاب توسط رضا شاه ملعون .توی یه کادر، دو سه خطی از کتاب "خاطرات و خطرات ، نوشته حاج مهدیقلی هدایت معروف به مخبرالسلطنه" بود. بدم نیومد بخونمش . کتاب رو از کتاب خونه گرفتم و همون قسمت "رفع حجب یا حجاب سوقات  آنکارا" رو خوندم . یک کم خوندنش سخت بود ولی بعضی حرفا حتی با گذشت زمان هیچ وقت رنگ کهنگی به خودشون نمیگیره. میشد فهمید اونوقتایی که هنوز انقلاب اسلامی نبوده (و چیزی به نام جمهوری اسلامی نبوده که بخوان با حیله نیرنگ بکوبوننش و انگ نا برابری! (نه نا عدالتی) در مورد زنان بهش بزنن) ، تو تاریخ پهلوی همونایی که ادعای نه روسری و نه توسری کردند، این بنده خدا (نویسنده کتاب) چه قشنگ نوشته ، که با توسری روسری از سر زنای ما کشیدن و در باب افراط رضا شاه رو نمونه بارز افراط در ظهور  زنها  و تفریط رو متعلق به عهد باستانی (قبل از اسلام) دونسته که نه تنها زنها حضور نداشتن حتی اجازه ظهور از زن  نیز گرفته  میشد. تا جایی که حتی عکس زن  بر کتیبه ها نبوده.

وقتی بخونید میفهمید که حجاب پیشینه تاریخی داره و بی حجابی از رضا شاه ملعون(مثل بچه بی ریشه)به عمل اومده . وبعد از انقلاب ما دوباره به اصالتمون برگشتیم و اون داشتن زنهای با حیا بود و مبارزه با بی حیایی. که اگه این حیا در زن نباشه در حقیقت زن دستمایه و ابزاری میشه برای مرد، و به حسب حضور آقایون تو جامعه ظهور پیدا میکنه نه به واسطه شخصیت خودش.

بد نیست آدم گریزی به تاریخ بزنه.

خدا وکیلی کجای تاریخ کشورمون  زن  با این حضورکنونی، ظهور پیدا کرده!؟ قبل انقلاب ما حتی 60درصد زنها و دخترامون دیپلم و یا حتی با سواد نبودن که الان 60 درصد ظرفیت دانشگاهمون از دختراست.

جالبه که با این تاریخ محقرشون، هنوز داد تساوی زن و مرد میزنن. البته حق دارن چون ما (مسلمونا )به تساوی زن و مرد اعتقاد نداریم ، در محاسبات و ریاضی حرف از تساویه ، و ما تعادل رو برای انسانیت حق میدونیم.

تساوی واژه معنی شده غربیه، و معادل تعادل در کلمات غربی نیست چون تو  فرهنگ غیر انسانی هرچه هست بحث حساب و کتابه نه انسانیت.

 تنها کلمه ای  که برای اشیاء اطراف خودشون  به کار میبرن تساوی و برابری است که اونو هم به انسان نسبت میدن. اما ما تعادل رو واژه ی در خور انسانیت میدونیم نه تساوی.

 میخواستم یکم از نوشته های مخبرالسلطنه  نقل کنم که حرف به این جا کشید و در این مورد(تساوی زن و مرد) حرف زیاده و به همین چند خط نمیشه قناعت کرد ولی فعلا نقل ، نقل حاج مهدی قلی هدایت و کتاب خاطرات و خطراتشه، گفتم، چند خطی رو هم شما بخونید تا این خطوط فقط به کتابخونه سپرده نشن.

تو پست بعدی  یه چند خطی از این قسمتی که خوندم  رو گذاشتم،. انشالله که مطالعه بفرمایید.

دیگه دانشنامه ویکی پدیا رو نمیخونم

این روزا وقتی به این اوضاع جامعه و مشکلاتمون فکر میکنم میبینم که ، منشإ همه مشکلات از ندونسته هامونه.

اما ، همه چی رو که نمیشه یاد گرفت. یعنی این وسعت علم وظرفیت کم بشریت و نقص علم امکان همه چی دونستن رو از ما میگیره.ولی خوب !تا اونجایی میتونیم باید یاد بگیریم و خیلی چیزا رو بدونیم ،تا مشکلاتمون رو به حداقل برسونیم.

حالا ،چه جوری باید از ندونسته هامون آگاه بشیم و بر دانسته هامون بیافزاییم؟؟

قدیما  کتاب میخوندن(هنوز منسوخ نشده و ما هنوز از این روش استفاده میکنیم) اون قدیما بود ولی الان چی؟!

تو این وانفسا(نیست که وقتمون کم شده) همین که یه چیزی ندونیم یا بخواییم یه مقاله ای یا تحقیق درسی ارائه بدیم ، سریع میام سراغ نت. خدا خیری بده به این موتورای جستجو ،من جمله گوگل که خیر دنیا وآخرت نصیبش بشه ! اولین کلمه جستجو شده گاهی کافیه برای اضافه شدن اطلاعات و فیلسوف شدنمون. بعد دیگه روند همیشگی و کپی و چسبوندن رو کاغذ و نقل به نقل گشتن. حال خدا داند که درسته یانه!

یادمه یه روز یه بنده خدایی تو تلویزیون در مورد خواص چایی میگفت . مجری برنامه ازش پرسید از کجا اینا رو میگید گفت : اینترنت(در ذکر منبع واقعا دقیق آدرس دادن)که مجری بهش گفت:"به اینترنت که نمیشه استناد کرد. اینترنت بی صاحابه،هرکی میرسه هر چی میخواد میگه،مثل این میمونه که یه کاغذ تو خیابون پیدا کنی، برش داری بخونیش حالا درسته یا نه معلوم نیست ! اصلا این کاغذ رو کی نوشته معلوم نیست"

در مورد این حرفش همون موقع موضع گرفتم و گفتم طرف بی سواده .ولی یه جورایی راست میگفت. تو اینترنت همه جور آدمی هست و همه جور نوشته ایی و خیلی هم نمیشه بهش اعتماد کرد. این موضوع رو تو جریان انتخابات اخیر میشد فهمید.

واما.......... خیلی وقت بود شنیده بودم اونایی که دارن با اسلام و اندیشه های امام خمینی(ره)مبارزه میکنن هیچ وقت واضح نمیان به جنگ بپردازن و با جنگ نرم در پوشش دوست و خودی و یا بی طرف میان سراغمون. این موضوع خیلی وقتا بهم اثبات شده بود.  تقریباآخریش یادمه ،مطلبی بود که در مورد شهید دیالمه خوندم و موضوعی بود که در مورد"طلوع زن مسلمان " زهرا رهنورد گفته بود.(1)

تو نوشته هایی که تو نت پیدا میشه توسط وبلاگ نویسان و وب سایت نویسان از این موارد زیاد به چشم میخوره . ولی اینبار که به موتور جستجوی گوگل مراجعه کرده بودم به یک سایت پر بازدید و پر خواننده و به اصطلاح خودش آزاد برخوردم.

خیلی وقتا برای جستجو وقتی به  گوگل میرفتم تقریبا در اکثریت جستجوهام به اون سایت بر میخوردم که اگه اولی نبود حتما دومی و سوی بود.و اون دانشنامه آزاد(!)ویکی پدیا بود.

هیچ وقت دانشنامه ویکی پدیا واسم جواب کامل نبود و هیچ وقت با خوندن همه موضوع مورد نظر اغنا نمیشدم .

ولی خوب با اینکه واسم سند نبود بهش یه جورایی اعتماد میکردم و میخوندمش، مخصوصا اینکه امکان ویرایش برای هر بخش توسط همه وجود داشت باعث این اعتماد میشد.امــــــــــــا، زهی خیال محال!

در هر صورت امروز بعد از خوندن یه قسمت از دانشنامه مثلا آزاد ویکی پدیا به نام "پیامدهای اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری ایران 88 (۲)(اسلامی نداشت ببخشیدُ .در ضمن این قسمت از دانشنامه اصلا قابل ویرایش نبود)فی الواقع پی بردم که ویکی پدیا اصلا آزاد نیست و نباید خوندش. چون راست و دروغ قاطیه . واسه همین من دیگه دانشنامه ویکی پدیا رو نمیخونم واگربخونم  واسش بی طرفی قائل نیستم. البته نمیخونم چون در یه سری موارد ممکنه امکان تشخیص راست از دروغش رو نداشته باشم.  به همه دوستان هم توصیه میکنم دانش نامه  ویکیپدیا رو نخونن.

(1)شهید دکتر عبدالحمید دیالمه

(2)پیامدهای انتخابات ریاست جمهوری ایران88 (به روایت ویکی پدیا)

 

ایرانی مسلمان یا مسلمان ایرانی؟

آنگاه که بنا به تقدیر در ایران به دنیا آمدم به من گفتند ایرانی و چون پدر و مادرم به آیین اسلام بودند گفتند ایرانی مسلمان. حال دیگربه من نگویید ایرانی، نگویید ایرانی مسلمان به من بگویید مسلمان ایرانی. چرا که اکنون بنا به اندیشه و تفکر در اسلام متولد شدم.وایرانی شهرت پدران من است. اکنون که قدرت تفکر و اندیشه دارم، کاری ندارم به این که آیین پدرانم چه بود،کاری ندارم که از نژادآریایی بوده ام یانه ،ویا اینکه گذشته ام چه بوده؟! گذشته ها گذشته!برای آینده ام اسلام را انتخاب کرده و پیامبر اعظم (ص) که منادی خداست را به پیامبری برگزیده ام و دیگر کاری ندارم که امپراطور من کوروش بوده، حال صغیر یا کبیر!

هیچ وقت در مقابل عظمت پیامبر(ص)که این عظمت را به دلیل نزدیکی با خدایش دریافت نمود به سبب آریایی بودن به کوروش نسبت نمی دهم.

مسلمانم و معتقدم تا امور اصلاح نشود و در پی اصلاح خود نباشیم ، ظهور مصلح و ایجاد مدینه فاضله برای دلهای خسته و ستم دیده از زورگویی و قدرت طلبی حاکمان  به تعویق می افتد. به این دلیل آینده و ایران را برای اسلام میخواهم.

خدایی که من به خدایی برگزیده ام برایم منشور عدالت نیآورده است ، کتاب قرآن آورده.

من کاری ندارم که قرآن به سازمان ملل ! رفته یا نه، تا به واسطه آن بر عدل او حکم کنم. من قرآن را خود خوانده ام و به آنچه که گفته ایمان آورده ام و تا آخرین نفس در راه اسلام  خواهم  بود.

تقدیم به

دوستان و آشنایان مسلمانی که

این روزها وطن پرستی را برایشان غایت کرده اند

 نه خدا پرستی .

 و فرهنگ واژگان را برای آنها تغییر داده اند.

 به مناسبت سالروز تولد دوباره اسلام

تا تو ای بهار تازه آمدی

سروهای سرفراز آمدند

 

پروژه «هارپ» ،سلاح مخوف اربابان قدرت

(البته  قبل از خوندن این پست در نظر بگیرید که: "لا حول و لا قوة الا بالله العلی العظیم")

می توان به راحتی گفت که همه اسلحه های جنگی معمول و متداول امروزه در مقابل با این تکنولوژی جدید کاملا متروکه به شمار میایند به گونه ای که “هارپ” میتواند با یک عملکرد کلیه کامپیوتر های یک هواپیما را از فواصل دور از کار انداخته و آنرا سقوط دهد.

با دقت متوجه میشوید هارپ استفاده های زیادی بعنوان تهدید و یا سرکار گذاشتن کشورها دارد. مثلا می خواهند به کشوری حمله کنند در این صورت برای جلوگیری از مزاحمت احتمالی کشور همسایه برای آنها زمین لرزه آورده و با سرکار گذاشتن آن کشور، برنامه های شوم خود را اجرا کنند.

کاربرد های هارپ:

 ١-  ایجاد موج Extreme Low Frequency) ELF) با فرکانس از ١ تا  ٢٠ هرتس به توسط  آیونوسفیر، که با برخورد امواج هارپ تولید شده و سپس به زمین فرستاده می شود و تا اعماق ٣۵ کیلومتری زمین نفوذ نماید که پس از برخورد  به لایه های مختلف زیر زمینی تولید صدا نموده و در پی آن ایجاد زلزله می نماید

2-  با قابلیت تکنولوژی “ترموگرافی” می تواند کلیه اطلاعات معدن های زیر زمینی کره زمین را در اعماق کم شناسایی کند و کلیه تاسیسات زیر زمینی کشورهای دیگر را دقیقا زیر مطالعه قرار دهد.

٣- ایجاد سونامی، خشکسالی، آتش فشان، سیل ها، طوفان هایی نظیر طوفان کاترینا در نیواورلئان (New Orleans) طوفان گانو عمان .

۴- انتقال نیروی برق از محل تاسیسات هارپ به نقطه ی دیگر از زمین و همچنین انتقال  برق از زمین به ماهواره ها.

۵- ایجاد اختلال و کنترل فرکانس های نوری مغز در سطوحی به وسعت شهرها و کنترل انسانها از راه دور و ایجاد “غش” و تولید  ”وهم” در مغز انسانها.

۶- ایجاد اختلال در جریان برق و قطع برق شهری و اختلال در کار کامپیوتر هواپیماهای مسافربری ای از ، جت های جنگنده، کشتی ها، زیر دریایی ها و غیره.

٧- ایجاد انفجار های عظیم زیر زمینی با قدرت بمب های اتمی و بدون تولید اشعه های رادیو اکتیو (Radioactive).

٨- اختلال درعملکرد طبیعی آیونوسفیر که چرخش زمین را در کنترل دارد. احتمال بسیار میرود که درصورت دستکاری های متناوب تاثیراتی در حرکت چرخشی زمین ایجاد گردد، بدین صورت که یا چرخش را سرعت بخشیده و یا کند نماید.

٩- ایجاد دیوارهای رادیویی ضد هواپیما و ضد موشک.

 

از هر کسی که این مقاله را می خواند خواهش می کنم این مسئله را جدی بگیرد. برنامه های وحشتناکه هارپ در راه است و همینطور که خواهید خواند علائم آن در ایران دیده میشود. این نوشته را بخوانید، و به این بلاگ در بلاگ هایتان لینک بدهید یا حتی نوشته ی من را در بلاگ هایتان بگذارید ، به دوستان ایمیل کنید، و کلا از هر طریقی که می توانید دیگران را نیز مطلع سازید، تا شاید بتوانیم جلوی عملکرد این سیستم و آن هایی که کنترلش می کنند را بگیریم.

من در این مورد خیـــــــــــــــــلی کم گفتم حتما  مقاله ها و اخبار آمده در زیر رو بخونید لا اقل توصیه میکنم اولیشو حتما بخونید:

هارپ چیست؟

پروژه «هارپ» سلاح مخوف و چند منظوره اربابان قدرت

زلزله هائيتي طبيعي نيست پاي «هارپ» در ميان است

 

دفترچه راهنمای جهان هستی

هوا خیلی سرد بود. دستام از سرما یخ زده بود.از سردی هوا به گرمای بخاری پناه بردم. اومدم کنار یخاری  دستامو گرم کنم. آخه یه خونه هست و یه بخاری . از شومینه هم خبری نیست . تازه عایق بندی دیوارها و پنجره دوجداره ، سیستم حرارتی ، شوفاژ و ... هم که بیخیال.

نمیدونم چی شد حواسم پرت شد و یه هو دستم خورد به بخاری. سوخت! نا خود آگاه گفتم: "اه، لعنتی"

بیچاره بخاری، این همه تو این چله زمستون جون میکنه و این خونه با این عظمت! رو گرم میکنه حالا هم  لعنتی! خوبه که جون نداره وگرنه ممکن بود آه من بگیره و انوقت  مجبور بودیم به لحاف کرسی رو بیاریم.

تازه مقصر اصلی من بودم که حواسم نبود!

قبلا هم چند بار دستمو با اتو سوزونده بودم. خدا قسمت نکنه که با اتو اگه بسوزه بد جور میسوزه تازه ،

جاشم میمونه.

گذشته ار این خود سوزی های بنده . اگه یکم فکر کنیم  آدم های دور وبرمون شبهاتهایی با همین  بخاری و اتو و.. دارن .بعضی ها مثل بخاری گرما بخش هستن. هر کس یه جوره ( بعضی ها اصلا نقش کولر دارن) البته الزاما نمیشه هرکسی رو که گرمابخشه مثل بخاری دونست. مثلا بعضی ها گرما بخشی شون مثل اتو هست و  قوانین رویایی و مورد استفادشون با هم فرق داره .

ما آدما شاید زود یاد بگیریم که مثلا نباید به بخاری زیاد نزدیک شیم چون ممکنه همین بخاری که گرما بخشه ( اصلا واسه همین ما خریدیمش)،باعث بشه به ما آسیب برسه و یا حتی اگر درست ازش استفاده نکنیم وشرایط ایمنی رعایت نشه موجب مرگمون بشه. اما دیر یاد میگیریم که در روابط با آدمای دور و برمون چه جوری ازشون استفاده کنیم و تا چه حد باید بهشون نزدیک بشیم که خدای نکرده نسوزونمون ، که اگر اینجوری بسوزیم به مراتب سوزنده تر و اثراتش بر روح وروان و زتدگیمون بیشتره.

ما ها وقتی یه وسیله میخریم. مثل همین  بخاری( چه گیری دادم به این بیچاره) حتی اگر نکات ایمنی و شرایط استفاده ازش رو بلد نباشیم ، میتونیم با مراجعه به دفترچه راهنمایی که سازنده اش اونو تنظیم کرده و برای ما گذاشته ازش طوری استفاده کنیم که نه مابسوزیم نه بخاری رو لعنت کنیم.

اما  در مواجه با آدما هرجور که خودمون بخوایم و خودمون تعیین کنیم ،رفتار میکنیم. غافل از اینکه هر آدمی بنا به نسبتی که با ما داره، طرز رفتار و برخورد ما با اون ، و نیزحد و حدود رابطمون متفاوته.

مامان ،بابا، خواهر ، برادر،همسر، بچه،خاله و دختر خاله ، پسر خاله، دخترو پسر همسایه، همکلاسی ، دوست و... (خودتون دیگه کاملش کنید) همه آدمایی هستن که در برخورد با هاشون با ید متفاوت بود .

اما  چه جوری میشه فهمید که با این همه ادم جور واجورچطور  روبرو شد و برخورد کرد!؟؟

به نظر من کسی جز سازنده این جهان هستی نمیتونه به ما بگه چه جوری با این خیل عظیم بشریت رفتار کنیم و در برخورد با هاشون از چه باید ونبایدایی پیروی کنیم . و این سازنده بزرگ با این عظمت حتما باید یه دفترچه راهنمایی داشته باشه تا ما بتونیم  از آنچه که آفریده  درست استفاده کنیم.

یه وسیله  که میخریم  بنا به قیمتی که اونو خریداری کردیم دفترچه اش رو میخونیم. هر چی این وسیله گرون ویا پیچیده تر باشه دفترچه اش رو با دقت بیشتری میخونیم و یا شاید چند بار خونده بشه.

اما با این همه نیازی که به مخلوقات خدا داریم و تو روابطمون دچار تردید شدیم ،چند بار شده که دفترچه ایی که خدا برای  ما داده رو مرور کنیم و یادش بگیریم؟؟؟

روزی چند خط قرآن میخونیم؟؟؟

چند بار شده به معانی و تفاسیرش دقت کنیم؟؟

تازه مدعی میشیم که چرا بابام منو درک نمیکنه!چرا بچه ام نا اهل از آب در اومده؟؟ چرا این همه آمار طلاق بالاست اونم تو جامعه اسلامی؟چر آدما به جون هم افتادن ؟؟ و چرا و چرا و چرا

که خیلی زیادن از این چرا ها ولی راه حل همشون یکی است و اون پناه بردن به خدا و قرآن و اهل بیت (ع). البته با عمل و رفتار و تدبیر و تدبر.نه شعارو صرفا مقدس شناختن

نامه ای به حنا مخملباف

سلام..... رسم ادب این است که نامه با  مقدمه، و عرض ادبی شروع می شود. که ما ادب از بی ادبان بسیار آموختیم .

به عنوان یک دختر ایرانی که در خاک ایران است ، پس از خواندن نامه ات به دختران رهبرم در ایران افسوس خوردم نه به این سبب که به دختران  رهبرم نامه نوشتی ، نه !! افسوس از مرگ آزادگی و حقیقت.

حنا! چه شده پدر و دختر نامه نویس شده اید ؟؟ شاید این هم مانند کارگردانی در خانواده شما به دختران پدر ارث رسیده!

تو فکر  می کردی که چون هدی و بشری دختران رهبر انقلاب اسلامی اند ، پس بالاترین مقام زنان ایران اند! با خودت گفتی، حالا که پدرم به بزرگترین مقام مسئولیتی انقلاب هر چه از دهان بی چفت و بستش در آمد گفت و هیچ کس هیچ نگفت، و به واسطه نامه مزخرفش مشهور شد من هم به عنوان دختر مخملباف به دختران رهبری نامه مینویسم تا  مشهور شوم!؟ 

چه ساده پنداشتی!  مرام ما چون شما نیست . در مرام ما نیست ،که دختر از فضل پدرش استفاده کند . هرکس به واسطه گوهر وجود خودش است که شناخته میشود.

البته بر تو حرجی نیست ، تو را پدر اینگونه حنا کرد!

حنا تو مشهور شدی،اما دیگر بس است . بس است این همه  ریا و تزویر.

شما که اینگونه لباس می پوشید و این گونه به بیگانه بها میدهید .چگونه رهبرم را با یزید مقایسه می کنید؟؟؟

مگر شما امام حسین (ع) را می شناسید و به امامی قبول دارید؟ مگر شما پیام زینب(س) را آمو خته اید؟چه سوالی کردم ! یادم نبود شما اصلا خدا را  قبول ندارید این را پدرت در فیلم هایش گفته است  که که خدایی وجود ندارد و در آخر نامه ات به هدی و بشری گفته ای که" اگر خدا هم در بیت رهبرشما زنان ودخترکان زندانی شده است و دیگر کاری از دستش بر نمی آید ما خودمان ، خودمان راآزاد خواهیم کرد."

آری شما باید آزاد شوید نه ما که خود آزاده ایم.

 شمایی که در بند نفسانیت خود اسیرید و خیال میکنید که مدعی حقوق زنانید؟!

راستی! معرفی نکردم. من فاطمه هستم. یک دختر آزاده ایرانی، اسمم برایت آشناست ، مگر نه؟ تو را به یاد چه می اندازد؟؟ نه ، منظورم بانوی بزرگمان فاطمه (س) نیست ، که جای سخن از او در این جا نیست، می دانم او را نمیشناسی .

منظورم فاطمه ایی بود که تو بیشتر از من  از او می دانی!همان فاطمه ایی که سوخت،و پشت سرش گفتند خود سوزی کرده؟؟!!

مدافع حقوق زنان !تو بگو چه شد که فاطمه مشکینی همسر سابق پدرت سوخت ؟ بگو، این زن در چه آتشی سوخت و به کدامین گناه مستحق این سوختن بود؟؟

دیگر بزرگ شده ای حنا. نامه بنویس و بگو چگونه حقوق زنان در خانه خودتان لگد مال شد؟

دیگر وقت آن است که از پدرت بپرسی که چرا در سوگ شریک زندگی اش مشکی به تن نکرد؟ و چه زود مرضیه ، خاله بچه هایش را به مادری فرزندانش انتخاب کرد؟اصلا بپرس چرا مرضیه؟؟چه خاله مهربان و بامرامی!!

آنوقت که پرسیدی ، بنویس زن در خانه و خانواده  شما  مدافعین زنان چه جایگاهی داشته و دارد؟

من هم بزرگ شده ام . اما با این تفاوت که می شنوم ، میبینم ، می دانم و خودم را به نفهمی نمیزنم چون دوست ندارم از آنان باشیم که" صمٌ بکمٌ عمیٌ فهم لا یرجعون " اند.

و حالا که بزرگ شده ام نامه مینویسیم که، حنا چگونه می توانی ببینی اسارت زنان و دختران را  در فیلم های پدرت و سکوت کنی؟ چگونه میتوانی در مقابل ظلم پدرت به زنان ساکت بمانی؟ چه شد هیچ نگفتی از آن حقارتی که بر زن به عنوان بازیچه عشقبازی مردان و امیال جنسی شان، روا شد ؟

پدرت در نمایی زن را آنگونه ترسیم میکند  که از مردی تقاضای جنسی می کند و مرد می گوید:"من نمی خواهم به عنوان پدر یکی رو به این دنیای احمقانه بیاورم."

آیا زن و روح زن اینگونه است؟رواست پدرت  زن را اینگونه دستمایه شهرت طلبی خود قرار دهد؟

البته در دنیای پدرت شاید اینگونه باشد ،و پشیمان است، فرزندانی را به دنیای احمقانه ای که خودش برایشان ساخته است آورده است.

ولی  دنیای پدران ما اینگونه نیست وآنان مفتخرند که به عنوان پدر، دخترانی را به این دنیا آورده اند که آزاد زندگی می کنند و خود را اسیر امیال جنسی و نفسانی نامردان نکرده اند.

حنا  دختر مخملباف ! از تو بعید نیست که اینگونه سخن بگویی.چون تو به فیلم ها و کارهای پدرت معتقدی  و پدرت در فیلم  هایش نشان داده که ندای زن اینگونه  است : "من دوست داشته می شوم پس هستم." پس تو هم نیز برای ماندن باید دوستت بدارند و برای اینکه دوستت داشته باشند باید  خود را به گونه ای نمایش دهی که دوست داشتنی باشی برایشان . و طوری نامه بنویسی و فیلم بسازی تا همه بگویند : حنا احسنت!!!!

اما بدان ما احتیاجی نداریم که اجنبی ها و بی ناموسان دوستمان داشته باشند.خدایمان را دوست داریم و مطمئنیم که خدا نیز بندگانش را دوست دارد.

حنا، تو کارگردانی ، پدرت کار گردان است، سمیرا کارگردان است،مرضیه مشکینی ، مادرتان نیز کارگردان است ، وای ! چقدر کارگردان!؟ کار چه کسی را می گردانید؟

گرداننده کار همان ها باشید.  کار ما در گردش است، و خدا  گرداننده روزگار ماست.

این بود نامه ای به حنا مخملباف از طرف فاطمه.

فامیلم را نمیگویم تا فردا نگویند برای خود شیرینی نامه داد. هر چند که ما گوشمان پر است از یاوه کسانی که وقتی نامه امثالی چون تو را می خوانند  برای خواب کردن اذهان بیدار، به به و چه چه میزنند و وقتی سخن امثال  ما را میشنوند فریاد بر می آورند که اینها مزدورند و از این و آن پول گرفته اند و برای کسب مقام و منصب است!

آخر نمی دانند  ما در ایران  خرجمان زیاد نیست و مقام و پول به چه دردمان می خورد !؟ما که قرار نیست به فرانسه بریم و پول لازم داشته باشیم .و نمی دانند که آدم ها را هم فیلم نمی کنیم تا  نیاز داشته باشیم دستمزد بازیگریشان را در فیلم هایمان  بدهیم.

کلا نمی دانند ما در این چند روز زندگی به پول زیادی نیاز نداریم .

اما این را می دانند که دیگر حنای مخملباف ها برای ما رنگی ندارد. 

در آخر به قول ما ایرانی ها  از هر چه بگذریم سخن دوست خوشتر است که :

 " اگر دین ندارید لا اقل آزاده باشید".

 

تصویر ها روایت می کنند (مخملباف شناسی)

شخصي از امام حسين پرسيد: فاصله ميان ايمان و يقين چقدر است؟ فرمود: چهار انگشت.

گفت: چگونه؟ فرمود: ايمان آن است که آن را مي شنويم و يقين آن است که آن را مي بينيم و فاصله بين گوش و چشم چهار انگشت است.

مخملباف و همسرش (فاطمه مشکینی نه مرضیه) و فرزندانش سمیرا و میثم در آن روزها

مخملباف به همراه سمیرا در كودكی و آموزش بازیگری

  

 

مخلمباف امروزه

این همان مخملباف و سمیرا هستند با چهره و لباسی متفاوت حتی در سرزمینی متفاوت

 

سمیرا مخملباف به رنگ سبز

ته تغاری مخملباف. حنا دختری در فرانسه!

این است عاقبت تندروی های کسانی که با نام انقلاب تیشه به ریشه انقلاب زدند و هنوز هم هستند کسانی که با همین نام هنوز چهره واقعی خود را نشان نداده اند و همواره انقلاب ما به واسطه وجود چنین افرادی ضربه خورده .

ببینیم و در خودمان تامل کنیم که به این روز نیافتیم .

اینها تصویر بودند. کسانی که حالشو دارن(بهتره که حالشو داشته باشیدخودتون  بخونید بهتره) و میخوان بیشتر بدونن لینک هایی را که  دادم  بخونند :

باز خوانی شخصیت مخملباف(گاه نوشت یک خانم معلم)

سیر تکوینی یک مخملی!_مخملباف

نامه نویس خارج نشین، بچه صیغه یک روزه

 

 

 

این رسالت مرا برآن داشت که بنویسم.

قلم به عنوان ابزاری برای ارائه فکر و اندیشه  و وسیله ای برای ارتقاء سطح فکری و اعتقادی نوع بشر، متعهد است به  ایمان و عمل صالح .ما معتقدیم که تا وقتی حریت و آزادگی تفکر انسان تحت تاثیر امیال غیر الهی قرار نگرفته است می تواند در خدمت اسلام و آرمانهای الهی باشد .

این یکی از اساس مجمع وبلاگ نویسان مسلمان بود و  آنچه که مرا نه تنها به عنوان یک مسلمان، بلکه یک انسان آزاده بر آن داشت که در این د نیای مجازی چیزی بنویسم فضای سفسطه و دروغی بود که دنیای  مارا چه حقیقی و چه مجازی فرا گرفته است.آنگونه  که دروغگویان و مخربان حقیقت برای رسیدن به امیال دنیوی خود آنگونه دروغ می گویند که گویی حقیقتی غیر قابل انکار است و و در اذهان راستگویان و دروغگویان جای خود را عوض کرده اند .

فضا به گونه ای شده است، که اگر کسی راست گوید به دلیل حاکمیت دروغگویان بر دنیا (اعم از حقیقی و مجازی) نه تنها دروغگو خوانده میشود بلکه  در اذهان مردم زشت و گناهکارش میکنند .و به همین دلیل تعداد راستگویان اندک است .حال چه می شود فطرت حقیقت جوی انسان ها را!!؟؟ به کدام بیراهه کشیده میشود؟؟

زمانی که دروغ با ریا و تزویر لباس زیبای حقیقت را  به گونه ای  تن کرده که فطرت زیبایی  دوست انسان، نا خود آگاه حقیقتی را که کذبی بیش نیست میپذیرد،چه می شود رسالت آزادگان!؟

و این رسالت مرا برآن داشت که بنویسم .

آنچه که می نویسم در هر کلمه اش تفکر میکنم و از خدا یاری می جویم تا صادقانه در خدمت اسلام و آرمانهای الهی باشم .

و با این تفکر می نویسم که این دنیا هر لحظه اش فرصتی است برای رسیدن به کمالات انسانی و به خودی خود فانی و بی ارزش است . ،و در نهایت  این دنیا ،و تعلقاتش یک متر خاک است که  به من می دهد .شاید آنرا هم  ندهد....!! پس چرا دروغ بگویم برای آنچه که به من اینهمه بی وفاست!!!؟؟؟

تفکر من اسلامی است . با دروغ و تزویر مبارزه خواهم کرد وعزم خود را بر آن داشتم تا ندای معروف را رساتر سازم و  خود و دیگران را از زشتی ها نهی کنم . همانا که خداوند احوال هیچ قومی را تغییر نمی دهد مگر آنکه خود را تغییر دهند.  

 

بسم الله الرحمن الرحیم

آنچه که با نام تو آغاز نشود معلوم نیست به کجا ختم شود.