رفع حجب یا حجاب سوقات آنکارا
مجالس لولیدن مرد و زن در بساط انبساط میآورد و نفس را انتعاش میدهد لیکن شب شراب نیرزد به بامداد خمار، معروف است که جوجه را آخر پاییز میشمرند فکر تشبه به اروپائی از آنجا بسر پهلوی آمد، صورت بلی آراسته است و بیشتر معایب که امروز گریبانگر ملل است و از طرز زندگی برخاسته ، در شرق فقط زنها در چادر نبودند و زندگی اعیانی تا درجه ای در پرده بود تجملات در برزن و بازار ظهور نداشت و کمتر تحریک به رشک و رقابت میکرد ، کمال پاشا اگر سرباز خوبی بود و پیشرفتی کرد بیشتر در اثر اصطکاک سیاسات بود . تقلید اروپایی بصورت خوش مینماید بمعنی دشوار است و معنی بکار تقلید بولوار دلفریب است تأسی به لابراتوار کار مرد اریب، ترقی اروپا در افزارسازی است نه در اسکی و فوتبال بازی.
بلی پوشیدن رو طبیعی نیست حتی پوشیدن لباس طبیعی نیست تمدن اورده است چه بسیار مردم امروز هم برهنه میگردند آنها را وحشی میخوانیم. زنهای ما به نیمۀ راه وحشت رسیدند.
چادر و چاقچور و روبند شرعی نبود حجابی که در شرع وارد است خود داری از تظاهر و جلب نظر است،در مکه و مدینه رو بند نیست و نصف صورت باز است با جامۀ بلند عبا و چادر پرده ای بود بر سر صد عیب نهان. چادر و مشکو رسم ایرانیان بود و از آنجا ریشه داشت در شاهنامه در سه جا ذکر چادر شده است یکی در رفتن کردیه به ایوان بهرام چوبین یکی در ملاقات شیرین و شیرویه و باز در تکلیف کاوس به سیاوش که به مشکو برود که سبب هلاکت او شد ئ حفاظ فخر نجبا بوده است و ما مدعی تجدید دوران پهلوانی هستیم. در تخت جمشید یا نقش های بیستون صورت زن نیست. منیژه منم دخت افراسیاب/ برهنه ندیده تنم آفتاب
در چین تا چهل سال قبل که مسافرتی اتفاق افتاد زن در معابر دیده نشد مگر در محفه یا پرده اندرونی و بیرونی داشتند بشر در هر کار افراط و تفریط دارد کل شیئ جاوز حده انعکس الی ضد......
......لازمه امداد به زندگانی اگر رفع حجاب باشد رفع حجب و حیا زندگانی را خراب کرد.
در اروپا عفت ناموس را فدای تجارت کرده اندزن را مضطر میخواهند که اجرت کمتر بدهند باید نصف گذران شب به زحمت بدست بیاورند تا آخر عمر صاحب زندگی نمیشوند............
.......کلاه اجنبی ملیت را از بین برد و برداشتن چادر عفت را،پردۀ حجاب باقی بود زنها لباس بلند پو شیدند و رو سری برافکندند و این حجاب شرعی بود. پلیس دستور یافت روسری را از سر زنها بکشد روسری ها پاره شد و اگر ارزش داشت تصاحب ، مدتی زد و خورد بین پلیس و زنها دوام داشت بسیار زنها را شنیدم که از خانه بیرون نیامدند امر شد مبرزین محل مجالس ترتیب بدهند زن و مرد محل را دعوت کنند که اختلاط عادی شود،.........
........در خیابان لاله زار پلیس معترض مردی شد که کلاه پهلوی بر سر داشت کلاه را روی زمین انداخت لگدمال کرد و دیگر کلاه بر سر نگذارد،هستند مردان با غیرت.
در ملاقات روزی شاه کلاه مرا برداشت و گفت حالا این چطور است ؟ گفتم فی الجمله از آفتاب و باران حفظ میکند اما آن کلاه که داشتیم اسمش بهتر بود. آشفته چند قدمی حرکت فرمودند گفتند آخر من میخواهم همرنگ شویم که ما را مسخره نکنند گفتم البته مصلحتی در نظر گرفنه انددر دلم گفتم زیر کلاه است که مسخره میکنند و تقلید های بی حکمت.......
...عقد صورت را بزیر پ.ستان و رو ی ناف رساندند کفین را به بالای بازو و زیر بغل و ساق پا را تا کفل جای شکرش باقی است که سر تا پا برهنه در کوچه آمدن را در پاریس و برلن پلیس منع کرده و الا در حرارت تقلید بانوان ما مستعد تقلید بودند و آنچه در پرده داشتند مینمودند.
معاشرتهای امروز مخل آسایش مضراقتصاد و مخرب اخلاق است و داعی بفحشای عمومی کاین منم طاووس علیین شده....
... شاه نعمت الله در قصیده ای گوید: در سال غریض هرکه باشد بیند / ملک وملک و ملت و دین برگردد
غریض بحساب ابجد1300 است و بسنوات شمسی با این دوره راست می آید ملک سیاست است ملک پادشاه برگشتن دین ممنوع شدن از تقوی و زوال ملیت به تغییر کلاه که من تشبه بقوم فهو منهم داروین گفت که حیوانات حس قباحت ندارند والانسان حیوان ناطق است.
منبع : کتاب خاطرات و خطرات (توشه ای از تاریخ شش پادشاه و گوشه ای از زندگی من ) حاج مهدیقلی هدایت (مخبر السلطنه) انتشارت زوار ص ۴۰۸ـ۴۰۵












این فاطمه که اینجاست ،آن فاطمه نیست .