سلام..... رسم ادب این است که نامه با  مقدمه، و عرض ادبی شروع می شود. که ما ادب از بی ادبان بسیار آموختیم .

به عنوان یک دختر ایرانی که در خاک ایران است ، پس از خواندن نامه ات به دختران رهبرم در ایران افسوس خوردم نه به این سبب که به دختران  رهبرم نامه نوشتی ، نه !! افسوس از مرگ آزادگی و حقیقت.

حنا! چه شده پدر و دختر نامه نویس شده اید ؟؟ شاید این هم مانند کارگردانی در خانواده شما به دختران پدر ارث رسیده!

تو فکر  می کردی که چون هدی و بشری دختران رهبر انقلاب اسلامی اند ، پس بالاترین مقام زنان ایران اند! با خودت گفتی، حالا که پدرم به بزرگترین مقام مسئولیتی انقلاب هر چه از دهان بی چفت و بستش در آمد گفت و هیچ کس هیچ نگفت، و به واسطه نامه مزخرفش مشهور شد من هم به عنوان دختر مخملباف به دختران رهبری نامه مینویسم تا  مشهور شوم!؟ 

چه ساده پنداشتی!  مرام ما چون شما نیست . در مرام ما نیست ،که دختر از فضل پدرش استفاده کند . هرکس به واسطه گوهر وجود خودش است که شناخته میشود.

البته بر تو حرجی نیست ، تو را پدر اینگونه حنا کرد!

حنا تو مشهور شدی،اما دیگر بس است . بس است این همه  ریا و تزویر.

شما که اینگونه لباس می پوشید و این گونه به بیگانه بها میدهید .چگونه رهبرم را با یزید مقایسه می کنید؟؟؟

مگر شما امام حسین (ع) را می شناسید و به امامی قبول دارید؟ مگر شما پیام زینب(س) را آمو خته اید؟چه سوالی کردم ! یادم نبود شما اصلا خدا را  قبول ندارید این را پدرت در فیلم هایش گفته است  که که خدایی وجود ندارد و در آخر نامه ات به هدی و بشری گفته ای که" اگر خدا هم در بیت رهبرشما زنان ودخترکان زندانی شده است و دیگر کاری از دستش بر نمی آید ما خودمان ، خودمان راآزاد خواهیم کرد."

آری شما باید آزاد شوید نه ما که خود آزاده ایم.

 شمایی که در بند نفسانیت خود اسیرید و خیال میکنید که مدعی حقوق زنانید؟!

راستی! معرفی نکردم. من فاطمه هستم. یک دختر آزاده ایرانی، اسمم برایت آشناست ، مگر نه؟ تو را به یاد چه می اندازد؟؟ نه ، منظورم بانوی بزرگمان فاطمه (س) نیست ، که جای سخن از او در این جا نیست، می دانم او را نمیشناسی .

منظورم فاطمه ایی بود که تو بیشتر از من  از او می دانی!همان فاطمه ایی که سوخت،و پشت سرش گفتند خود سوزی کرده؟؟!!

مدافع حقوق زنان !تو بگو چه شد که فاطمه مشکینی همسر سابق پدرت سوخت ؟ بگو، این زن در چه آتشی سوخت و به کدامین گناه مستحق این سوختن بود؟؟

دیگر بزرگ شده ای حنا. نامه بنویس و بگو چگونه حقوق زنان در خانه خودتان لگد مال شد؟

دیگر وقت آن است که از پدرت بپرسی که چرا در سوگ شریک زندگی اش مشکی به تن نکرد؟ و چه زود مرضیه ، خاله بچه هایش را به مادری فرزندانش انتخاب کرد؟اصلا بپرس چرا مرضیه؟؟چه خاله مهربان و بامرامی!!

آنوقت که پرسیدی ، بنویس زن در خانه و خانواده  شما  مدافعین زنان چه جایگاهی داشته و دارد؟

من هم بزرگ شده ام . اما با این تفاوت که می شنوم ، میبینم ، می دانم و خودم را به نفهمی نمیزنم چون دوست ندارم از آنان باشیم که" صمٌ بکمٌ عمیٌ فهم لا یرجعون " اند.

و حالا که بزرگ شده ام نامه مینویسیم که، حنا چگونه می توانی ببینی اسارت زنان و دختران را  در فیلم های پدرت و سکوت کنی؟ چگونه میتوانی در مقابل ظلم پدرت به زنان ساکت بمانی؟ چه شد هیچ نگفتی از آن حقارتی که بر زن به عنوان بازیچه عشقبازی مردان و امیال جنسی شان، روا شد ؟

پدرت در نمایی زن را آنگونه ترسیم میکند  که از مردی تقاضای جنسی می کند و مرد می گوید:"من نمی خواهم به عنوان پدر یکی رو به این دنیای احمقانه بیاورم."

آیا زن و روح زن اینگونه است؟رواست پدرت  زن را اینگونه دستمایه شهرت طلبی خود قرار دهد؟

البته در دنیای پدرت شاید اینگونه باشد ،و پشیمان است، فرزندانی را به دنیای احمقانه ای که خودش برایشان ساخته است آورده است.

ولی  دنیای پدران ما اینگونه نیست وآنان مفتخرند که به عنوان پدر، دخترانی را به این دنیا آورده اند که آزاد زندگی می کنند و خود را اسیر امیال جنسی و نفسانی نامردان نکرده اند.

حنا  دختر مخملباف ! از تو بعید نیست که اینگونه سخن بگویی.چون تو به فیلم ها و کارهای پدرت معتقدی  و پدرت در فیلم  هایش نشان داده که ندای زن اینگونه  است : "من دوست داشته می شوم پس هستم." پس تو هم نیز برای ماندن باید دوستت بدارند و برای اینکه دوستت داشته باشند باید  خود را به گونه ای نمایش دهی که دوست داشتنی باشی برایشان . و طوری نامه بنویسی و فیلم بسازی تا همه بگویند : حنا احسنت!!!!

اما بدان ما احتیاجی نداریم که اجنبی ها و بی ناموسان دوستمان داشته باشند.خدایمان را دوست داریم و مطمئنیم که خدا نیز بندگانش را دوست دارد.

حنا، تو کارگردانی ، پدرت کار گردان است، سمیرا کارگردان است،مرضیه مشکینی ، مادرتان نیز کارگردان است ، وای ! چقدر کارگردان!؟ کار چه کسی را می گردانید؟

گرداننده کار همان ها باشید.  کار ما در گردش است، و خدا  گرداننده روزگار ماست.

این بود نامه ای به حنا مخملباف از طرف فاطمه.

فامیلم را نمیگویم تا فردا نگویند برای خود شیرینی نامه داد. هر چند که ما گوشمان پر است از یاوه کسانی که وقتی نامه امثالی چون تو را می خوانند  برای خواب کردن اذهان بیدار، به به و چه چه میزنند و وقتی سخن امثال  ما را میشنوند فریاد بر می آورند که اینها مزدورند و از این و آن پول گرفته اند و برای کسب مقام و منصب است!

آخر نمی دانند  ما در ایران  خرجمان زیاد نیست و مقام و پول به چه دردمان می خورد !؟ما که قرار نیست به فرانسه بریم و پول لازم داشته باشیم .و نمی دانند که آدم ها را هم فیلم نمی کنیم تا  نیاز داشته باشیم دستمزد بازیگریشان را در فیلم هایمان  بدهیم.

کلا نمی دانند ما در این چند روز زندگی به پول زیادی نیاز نداریم .

اما این را می دانند که دیگر حنای مخملباف ها برای ما رنگی ندارد. 

در آخر به قول ما ایرانی ها  از هر چه بگذریم سخن دوست خوشتر است که :

 " اگر دین ندارید لا اقل آزاده باشید".